تبليغاتX
دموکراسی های آقای هـ

دموکراسی های آقای هـ

دست نوشته های خانم فیلا فیلا برای آقای هـ و آقايان ديگر شايد

17

ما را اگين* بر شما نازل گشتيتده تا بنويسانيمو بتكانيم و برقصانيم خود را همانند شامپانزگان

اينك كه مي نگارانم در اتاق اسبق خود ترمگانديده ايم خود را بسي آسوده خاطر نشان مي دهيمانيم و بشاش

دستو دلمان نمي رفتيد كه در غياب آقاي ه عزيز چيزي اينجا بنويسيمانيم و رفتيم در بلاگداني هاي مختلف چيزهايي نوشتيم از خود وليكن ندانستيم چه شد كه طي عمليت انتحارانه اي كه حدس مي فرمايم  زين جانب آقاي ه بوديده آنجا پوكيديدانده شديد

جديد ترين خبر از آقاي ه اينكه قبل از سال جديد اطراف خيابان منوچهري ديده شديده كه از شدت دود و افيون كمر خميديده و جاي سر و پايش عوض گشتانديده و زين پس دگر هيچ كس از وي نخبرانيدانه است

پ.خ:سال نو بر همگي مبارك

پ.گ:حاجي فيروزي كه تا شب عيد در ميدان پانزده خرداد بوديدي از خود بخبر كه دلمان تنگويديده..

.

اََگين:دوباره

+ نوشته شده در  89/01/24ساعت 21  توسط خانم فیلا فیلا  | 

16


مدتهای مدیدی می بودید که دگر نه دستمان پی نوشتن می رفتیدید نه مخمان جایی بودیدید که درونش اتفاقهایی بحاصلد که نتیجه اش کتابت باشدش.

در این مدت که ما در روسیه نفرین شدیده می باشیم .دل و جلدمان در وطن سپری می شدیدو بس.مصیبت هایی بر من فرودیده شد که مگویید.آقای ه رابطه ی صمیمی بین من و برناردو را تحمل مگردانید بر خود و من را ترک گوفتید و به دیار آمدید...حالا من مانده بودیدم با روزمرگی ای که آقای ه بر ما بساختیدیده بود زین خود...آنقد خود را ناقص می دانستیدم بی آقای ه که شبها در آن سرما لب رودخانه می رفتبدیدم و ماهی میگرفتیدم..یا به میدان معروف می رفتیدیدم و انسانها را از زیر نظر م می گذراندیدم و به یادش های های می گرستیدیدم...ما را افسردگی به خود می فشاریدیدو و این درد حاصله باعث گشتید که دگر با برناردو که قاتل احساستم می بودید بر خلاف میلش رابطه بقطعانم..و این شد که تنهای تنها گشتیدیدم و ما را فقط کار بودیدو فکر و یاد آقای ه که سر پا نگهیدیده بود!

از نین جون و ال خانم و مرمر بانو و دگر دوستانمان هم خبری مبود که مبود...حتی به این دنیای مجازی هم که می آمدیدم کسی را بر ما مبود که حتی سلامش کنیم...آقای ز گم گشتیده بود و من هم دگر اصراری بر پیدا شدنش مکردیداندم چرا که حسم بر آن بودید که این سماجت را باید به کنار گذاریده و بیش از آن خود را متحمل بر آقای ز مگردانم...و جریانات بس طویل دگری که جایش نیست در اینجا بگویمشان..

اما در این پاره زمان ما را بر کسی آشنایی آمدید که اسمش آقای راه راه می باشد...او  پسر بچه شصت ساله ایست که اصلیتش اینگیلیزی است و یک دهه می باشد که به دلیل شغلش در مسکوات است..و او تنها کسی است که من در کنارش حس مورچه بودن را تجربه می گردانم با قدی به طول دو متر و ده سانتی متر که خود می گوید آن هنگام هایی که جوان تر بودیده بلند تر هم بودیده

آقای راه راه آرتیستی بس قهار است..در همان ابتدا صور ما را با ابزاری عجیب کشیدیده و بر ما ارسالید که همان باعث گشتید کمی افسردگی را کم کنیم.حال ممکن است زیاد شبیهمان نگشتیده و چه بسا چانه ای در آن دارم به مثال اسب لوک خوش شانس..اما هنر اصلی آقای راه راه پیکره تراشی می باشد که بر ما قولانده که یادمان دهد...

پ.ن:کسی در این مدت که مبودیم دل تنگمان مگشتید ولیکن مهم نمی باشد من برای دل خود دگر می نگارم،حال چه زود به زود جه اندکی دیر به دیر

پ.ن:به یاری سبزتان نیازمندم
+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 11  توسط خانم فیلا فیلا  | 

15

در این ایام سیب زمینی کیلویی چند می باشدش؟

sib zamini

 

پ.ن:خورده مگیرانیدید بر ما زیرا در این ایام بس بلاتکلیف می باشم و همی دوگولویه های مغزمان کار نمی کنندش که چیزی بطحریرانم.

پ.ن۲:تولد نین جون می بودید چندین روزگار قبل..تولدش هپی باد!

+ نوشته شده در  88/06/24ساعت 0  توسط خانم فیلا فیلا  | 

14

آقای ه

شما هر زمان که اراده بفرمایید خدا را می توانید بنظارید؟؟

عالی می باشد

بهش بگویید خانم فیلا فیلا دارد گند همه چیز را بالا می آورد

بگویید

یک دانه از آن فرشته های نگهبان کارکشته اش را بسویمان هدایت بفرماید

یک دانه از آن جدی ها. و ترجیحن خصوصی باشد

هر چقدر هم که مزایا بخواهد حرفی نخواهم بزنمدش

آری.بگویید.خود نا و توان حرف زدن مداریم!

+ نوشته شده در  88/06/10ساعت 0  توسط خانم فیلا فیلا  | 

12+1

به تازگی فقط دلمان می خواهد بر یک جا لش بزنیم و لم دهیم

aske paham:D!

دلمان خواب می خواهد.به آ س و د گ ی

ویتامین د بدنمان آقای ه کاهشیدیده شدیده است

دلمان افتاب هم می خواهد

آقای ه از من مخواهید با شما به گردش بیایم که دلمان فقط منزل می خواهد!

+ نوشته شده در  88/06/04ساعت 0  توسط خانم فیلا فیلا  | 

12

 

 

زکام یا آنفولانزای خوکی یا آبستندگانی؟

 خودم

سوختیدم..آه،سوختیدیدم آقای ه

زین تب سوختیدیدم

مامانمان همیشه می گفتید اگر بر زیر کولر بخسبیم سرما را می خوریم،لیکن ما که دراینجا کولری مداریم،پس چگونه سرما را خوردیدم؟

شاید سرما ما را خوردیده

شاید این تب را ربطی به سرما خوردن یا سرما مارا خوردیدن نداشتیده باشد.

شاید از خوردن غم باشد.اما اگر اینطور باشد پس این عطسه ها چه می باشد؟دلیل این آبپاشی با هر یک دانه عطسه چه می تواند باشد..قبل تر تر ها وقتی زکام می گشتیدم،عطسه می فرماییدم اما دگر نه بدین صورت که در یک دقیقه دوازده دانه عطسه شلیک بفرمایم.آن هم عطسه هایی که با هر کدامش می احساسم که مخاط مغزم زین سوراخ های دماغمان بیرون می جهدند!

آقای ه...شما می توانیدید برای ما سوپ بفراهمید؟

برای چه؟؟....خوب....برای اینکه هرچه زودتر بهبود یافتیده و زین عطسه ها رهایی بیابم همی!

بله؟؟؟برای چه اشک می ریزانم؟؟...خوب برای آن که این تب و عطسه امانمان را براندیده است،بله؟؟؟خالی می بندانم؟خیر...خیر...هیچ هم اینطور نمی باشدد.بهانه میاورانم؟؟؟خیر...بهانه ی چه؟

اُوووووه آقای ه اصلا در خاطرم مبود که شما افکار ما را مرور می فرمایییید...خوب بلی همانطور است..اشک ریزانمان را نمی توانیم گردن زکاممان بیندازیم...بدبختانه گردن دولت نهم و دهم و اینجور مسایل هم نمی توانیم بیاندازیناییم...دستمان برای شما بدجور رو شدیده است...اما آقای ه لو مدهید مارا نمی خواهم دستمان برای آن کس هم رو بشود که اشک ریزانمان برایش می باشدش...پس پیلیز بیکوآیر و سکوت را اختیار بفرماییدید...

پ.ن:انجا با هیچ گونه خوکی مراوده مداشتیدیدم.اما اگر آنفولانزای خوکی بگیریرم چه؟جواب این بی آبرویی را که می دهد؟

پ.ن.دو:کسی می داندد که زین علایم این آنفولانزا اوغ و استفراغ هم می باشد یا آن فقط برای آبستندگانی می باشد؟

عکس:توضیحی مدارمش جز آنکه لعنت بر آنکه زین عکسمان سواستفاده فرماید!

+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 23  توسط خانم فیلا فیلا  | 

11

امروز نین جون بود

ال خانم هم بودید

مرمر بانو هم بودید

برناردو هم بودید اماااا

کسی باید می بودید آنجا که مبودید!
+ نوشته شده در  88/06/01ساعت 0  توسط خانم فیلا فیلا  | 

10

برناردو ساسی مانکن می شود

برناردو را پیدا کردیدم

 

 ُBernardo

 

پس از سنواتی بس طولانی که بر ما گذرید،چشممان بر جمال هم منور گشتید .پس شتابان به سوی هم شتافتیدیم و همدگر را بسی تنگ بر آغوش کشیدیده و از شادی گریستاندیم خود را.

و پس از آنکه دل تنگی این سالها را التیام بخشیدیده فرصتی بر نظاریدن ظاهر برناردو پیداییدم.

همی تغییراتی بس شگرف بر او دیدیدم،طوری که چشمانمان از حدقه بیرون گشتیده و شاخچه ای بر کلّه مان پیدایید.

برناردوی عزیزم بر اثر رقابت با آوازخوانی غربکی اصالت سیمای خود را از دست دادیده و اینک تبدیل به موجودی شدیده است مابین آرنولد و آنجلینا جولی...لیکن با تمامی این تفاصیل ما را هنوز بر او عاشقیت می باشد..

آن جثه ی استخوانی و ریزنقشش اینک مبدل گشتیده به انباری از عضله که هر قسمت از اندامش بر بخشهایی دیگر تبدیل گشتیده و آن بخش ها نیز بر بخشهایی دیگر...حتی قسم می خورم که هیکلش زین آقای ه پیلتن تر شدیده و آقای ه در دیدار اول ترسیده و بر پشت من قایم گشتیده

بلی او بود که اینک

مارا فس کردید

لباشو پروتز کردید

و بسی بر ایشان حال میدهد ولگردی

و همی موهایش را برای جلب توجه می بودید که مش کردید

ما هم بسی متغیر به نظر برناردو آمدیده و او با لحنی بس عجیب به توصیف اینجانب مشغولید طوری که با گفتیدن هر کلمه دست بر خشتک می گشتیدید و با دستانش اداهایی در می آوردید که مارا حسابی گیج گشتاندیده بودید.او اینگونه گفتید بر ما که:

تو که ویزا نداشتی چجوری موسکو بردنت..

بردنت پختنت شکلاتی شد تنت..

مرده شورتو ببرن با این برناردو گفتنت...

آخه جای واکسن،روی باسن

دکمه هاتم که دم به دقیقه بازن

وای سیا میا شدی،تو که سیا میا نبودی

موشی کجا رفتی سمت عربستان صعودی؟

مارا حیرت فرا گرفتید بر دو چیز:یکم:لحن وقیحانه ی برناردو و دویم:درایت برناردو برای فهمیدن موضوع تن گرفتیدیدن ما در ولایت امارات....اولی بس ناخوشایندمان آمدید و دومی را بس خوشایند و چون اولی را ارجح دیدم  چشمهایم را بر برناردو غراندم و شیرینی لحظه دیدار را بر او تلخ کردیداندم و قهر را ترجیح دادیدم

اما برناردو دگر آن برناردوی نازک دل مبودید و قهر آمدیدن ما بر هیچ جایش فشار میاوردید و راهش را کج نمودیدی و مارا تنها گذارید

واینک من مانده ام دنیایی از پشیمانی

 

پ.ن:ما هنوز هم اینجا قلم می زنیم.. در آن یکی هم قلم می زنیم همی،ولیکن چون کامنتیدیدن در آن بسی مشکل می باشد برای خوانندگان، مطالب مهم را در اینجا می نویسیم

عکس:تصویری از برناردوی عزیزمان

+ نوشته شده در  88/05/29ساعت 23  توسط خانم فیلا فیلا  | 

9

برای خواندیدن ادامه مطالب به آدرس زیر مراجعه بفرماییدید:

دبلیودبلیودبلیو(نقطه)منطق البشر(نقطه)بلاگ اسپات(نقطه)کام

http://mantegholbashar.blogspot.com/

+ نوشته شده در  88/05/28ساعت 0  توسط خانم فیلا فیلا  | 

8

آقای ه،آقای ه،آقای ه عزیزم

در پوست خود جای نمی شویم گویی زین دیدار مجددتان...باورمان نمی شدید که اینقدر دلمان بر شما میس گردد تا حدی که از برای ندیدن شما اشک بر دیده بیاوریم  همچون جویباران و از برای آنگه ضایع مشویم سریعن بر مطبخ رفتیده پیازی خورد کنیم و اشکانمان را بر پشت آن مستور بفرمایم..

 amele ashk

 

آقای ه آخر برای چه نمی باورید سخنانم را؟

من که دسترسی بر شما نداشتیدم تا بثابتم ادعاهایم را...بلی خوب جز شما دلمان بر کسان دیگری هم تنگ گشتید،مثلن همین آقای ز،دلمان بر او هم کوچک آمد،دل است دگر آقای ه خورده مگیرانید بر ما.

دلتان هیچ مسوزد آنجا همچین آش کام سوزی هم مبود،

باران می آمد به مثال دم الاغ،

اگر لباس بر تنمان خیس می گشت به هیچ عنوان نمی توانستید گولش بزنید و خشکش بفرمایید،نم سر تا پایمان را گرفتید!

دریایش خزر بودیدی اما انگار که مبودید!

آقای ه،تا پای بر ساحل گذاریدیدم و چشم بر افق دوختیدم روسیه جلوی چشمانم آمدید ،درست آن سوی خزر،آقای ه دلمان گرفتید بسی...

آقای ه باید باز هم بروم سوی دیار مسکو.اینبار دگر ترکتان مخواهم کرد بایستی که همراهم بیایید.بارو بنه جمع بفرمایید که شاید اینبار مسکو بر ما خوش بیاید و کمی ریلکس بفرماییم...

+ نوشته شده در  88/05/26ساعت 0  توسط خانم فیلا فیلا  |